پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۶

آن تهیدست چه خوش گفت می لعل به کف

که خوش آن کس که به می حاصل خود کرد تلف

صرف کن در ره می هرچه به دست راست تو را

که نوای طرب از دست تهی دارد دف

صف کشیدند به میخانه همه خم شکنان

صفدری کو که به همت بدراند این صف

زخم پیکان تو را بر دگری نپسندم

هرکجا تیر زنی سینه من باد هدف

شرف آدمی از عشق بود هرکه نشد

عاشق او را نبود بر دگران هیچ شرف

جامی از شعر مکن بس که دهد آخر کار

زاده طبع تو خاصیت فرزند خلف

تربیت گرچه در اول ز صدف یافت گهر

جز طفیل گهر اخر که برد نام صدف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۸زهی دهان تو کام شکرلبان شگرف
  2. شمارهٔ ۲۸۹میل شکل ابرویت دارم درین فیروزه طاق
  3. شمارهٔ ۲۹۰چون جمال خود هم اندر خود تماشا کرد عشق
  4. شمارهٔ ۲۹۱بیا ای آرزوی جان عاشق
  5. شمارهٔ ۲۹۲هر خزان آیدم از رنگ رزان بوی فراق
  6. شمارهٔ ۲۹۳ای در سماع عشق تو تسبیح خوان ملک
  7. شمارهٔ ۲۹۴در نعت بقا نیست کسی با تو مشارک
  8. شمارهٔ ۲۹۵مراست از تب عشق تو جان آتشناک
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.