پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۳

گرچه سوزد دل پروانه ز سودای چراغ

نکند پیش مه روی تو پروای چراغ

زیر پا تار سر زلف سیاه تو کند

روشن این نکته که تاریک بود پای چراغ

آرزومند رخ خوب تو در دور فراق

شب نشینیست به دل داغ تمنای چراغ

می برد کاکل مشکین تو را باد ز جای

دود را کی بود آرام به بالای چراغ

آتش شوق تو در جان چراغ افتاده ست

پرده از عارض اگر وا نکنی وای چراغ

شمع رخسار تو بس انجمن عالم را

گو بپوشید رخ انجمن آرای چراغ

پرتو روی تو را تاب نیارد خورشید

ناید از دیده شبکور تماشای چراغ

جای کن دیده جامی چو شوی بزم فروز

که مناسب نفتد روی زمین جای چراغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۵چند سوال ای پسر که چیست تصوف
  2. شمارهٔ ۲۸۶آن تهیدست چه خوش گفت می لعل به کف
  3. شمارهٔ ۲۸۷به از کدورت زهد ریاست باده صاف
  4. شمارهٔ ۲۸۸زهی دهان تو کام شکرلبان شگرف
  5. شمارهٔ ۲۸۹میل شکل ابرویت دارم درین فیروزه طاق
  6. شمارهٔ ۲۹۰چون جمال خود هم اندر خود تماشا کرد عشق
  7. شمارهٔ ۲۹۱بیا ای آرزوی جان عاشق
  8. شمارهٔ ۲۹۲هر خزان آیدم از رنگ رزان بوی فراق
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.