پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۹

جبین نظم حسن رخت راست مطلع

دو ابرو ز مطلع فروتر دو مصرع

چنان می درخشد زبرقع جمالت

که شد رشته نور هر تار برقع

فتد بخیه بر رو چو از پرده پوشی

نزد شیخ ما وصله ای بر مرقع

غمت در دلم تخم عیش ابد شد

بلی این سراآن سرا راست مزرع

به میخانه گر قالبم خشت گردد

روم بر سر خم نشینم مربع

چو جمعیت آباد دلهاست زلفت

به هر حلقه جمعی نگر کرده مجمع

به زلف تو قطع سخن کرد جامی

کم افتد غزل را بدین لطف مقطع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱سحر که صوفی صبح از نشیمن ابداع
  2. شمارهٔ ۲۸۲مرا دلیست ز تن غافل و ز جان فارغ
  3. شمارهٔ ۲۸۳گرچه سوزد دل پروانه ز سودای چراغ
  4. شمارهٔ ۲۸۴به ساعد تا نهاد آن سیمبر داغ
  5. شمارهٔ ۲۸۵چند سوال ای پسر که چیست تصوف
  6. شمارهٔ ۲۸۶آن تهیدست چه خوش گفت می لعل به کف
  7. شمارهٔ ۲۸۷به از کدورت زهد ریاست باده صاف
  8. شمارهٔ ۲۸۸زهی دهان تو کام شکرلبان شگرف
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.