پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

آفتابی تو و اعیان وجودت مطلع

پیش عارف لقبت واجب ممکن برقع

عاشقان کز تو به خورشید رخان خرسندند

قنعوا منک بادنی لمعات تلمع

عشق ورزان که نه در عشق تو جان باخته اند

ضیعوا انفع ماکان بما لاینفع

چون نهم پای طلب در روش عشق که هست

کوته از دامن ادراک تواش دست طمع

نام من عشق تو در دفتر اوباش نوشت

وقت آن شد که کنم طی ورق زهد و ورع

اصل هر خوشه و خرمن که بود یک دانه ست

که دمیده ست ازان دانه اصل این مزرع

جامی احسنت کز اشعار بدیع اسلوبت

هست در عالم وحدت دری از هر مصرع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰مجلسی خواهم تهی از صلح و خالی از نزاع
  2. شمارهٔ ۲۸۱سحر که صوفی صبح از نشیمن ابداع
  3. شمارهٔ ۲۸۲مرا دلیست ز تن غافل و ز جان فارغ
  4. شمارهٔ ۲۸۳گرچه سوزد دل پروانه ز سودای چراغ
  5. شمارهٔ ۲۸۴به ساعد تا نهاد آن سیمبر داغ
  6. شمارهٔ ۲۸۵چند سوال ای پسر که چیست تصوف
  7. شمارهٔ ۲۸۶آن تهیدست چه خوش گفت می لعل به کف
  8. شمارهٔ ۲۸۷به از کدورت زهد ریاست باده صاف
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.