پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

به کام نفس ز جام فنا نیابی حظ

به کام عقل ز ملک بقا نیابی حظ

فنای عشق شو و از فنا فنا شو نیز

که بی فنای فنا از خدا نیابی حظ

ز خویش طالب حظ شو که گر برون از خویش

دو کون راطلبی هیچ جا نیابی حظ

عبای فقر و قبای عناست بر تو حرام

اگر ز سر عبا در قبا نیابی حظ

ببست حرص وهوا بر دلت مجاری فیض

ازان ز صحبت اهل صفا نیابی حظ

تو را چه سود که گل شد به باغ نافه گشای

چو ازروایح باد صبا نیابی حظ

چو حظ اهل ولا از بلا بودجامی

همین بلای تو بس کز بلا نیابی حظ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹جبین نظم حسن رخت راست مطلع
  2. شمارهٔ ۲۸۰مجلسی خواهم تهی از صلح و خالی از نزاع
  3. شمارهٔ ۲۸۱سحر که صوفی صبح از نشیمن ابداع
  4. شمارهٔ ۲۸۲مرا دلیست ز تن غافل و ز جان فارغ
  5. شمارهٔ ۲۸۳گرچه سوزد دل پروانه ز سودای چراغ
  6. شمارهٔ ۲۸۴به ساعد تا نهاد آن سیمبر داغ
  7. شمارهٔ ۲۸۵چند سوال ای پسر که چیست تصوف
  8. شمارهٔ ۲۸۶آن تهیدست چه خوش گفت می لعل به کف
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.