پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۷

جان و دل پیوند کن با یار بی مانند خویش

هرچه غیر از عشق او بند است بگسل بند خویش

او به ذات خود غنی مطلق آمد لیک هست

در ظهور این غنا محتاج حاجتمند خویش

زاهد از نظاره خوبان مرا سوگند داد

جلوه گر زیشان تویی چون نشکنم سوگند خویش

هیچ چیزی نیست پیش دیده عارف حجاب

اوبه عشق توست مشعوف زن و فرزند خویش

عالمی راگوش عقل و هوش برگفتار توست

مهر خاموشی گشا از لعل شکر خند خویش

ناصح مشفق دهد پندم که ترک عشق گوی

روی بنما تا کشد شرمندگی از پند خویش

یار بی مانند ما فرد است جامی از دو کون

فرد شو تا بر خوری از یار بی مانند خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۹ای دل متاع جان به لب لعل یار بخش
  2. شمارهٔ ۲۷۰ای کرده ز حال من فراموش
  3. شمارهٔ ۲۷۱بتی که از همه پوشیده ماند لطف تنش
  4. شمارهٔ ۲۷۲برلب رسید جان که به جانان فرستمش
  5. شمارهٔ ۲۷۳از یمن عشق سوره یوسف به حکم نص
  6. شمارهٔ ۲۷۴هست خالی ز سبحه دست خواص
  7. شمارهٔ ۲۷۵جوهر وجود عشق بود مابقی غرض
  8. شمارهٔ ۲۷۶تا کی ای خواجه مهندس سخن نقطه و خط
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.