پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۹

نبود عروس ملک سزای کنار و بوس

بؤساً لک ار کنار نگیری ازین عروس

شه را چو در دوام بقا اختیار نیست

دم دم چرا خطاب رسد هر دمش ز کوس

مجنون که دور مانده ز لیلیست روز و شب

جانی پر از دریغ و زبانی پر از فسوس

این بس که در نواحی حی می برد به روز

شب در سماع شوق به بانگ سگ و خروس

بردند آب صفوت رندان پاکباز

پیران گول گیر و مریدان چاپلوس

لُبّ است سرّ عشق و سبوس است مابقی

لب کی شناسد آنکه بود درخور سبوس

جامی تو مرغ عالم یکرنگی آمدی

بر خویش بشکن این قفس عاج و آبنوس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۱برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
  2. شمارهٔ ۲۶۲مه اشترسوار من که شد رخش فلک پستش
  3. شمارهٔ ۲۶۳خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورش
  4. شمارهٔ ۲۶۴کمانداری که در قتلم بود تعجیل تأخیرش
  5. شمارهٔ ۲۶۵نازک اندامی که هست آسیب تن پیراهنش
  6. شمارهٔ ۲۶۶آن که بر خیل بتان ساخت خدا پادشهش
  7. شمارهٔ ۲۶۷جان و دل پیوند کن با یار بی مانند خویش
  8. شمارهٔ ۲۶۸دادی ز لطف خوی مرا با وصال خویش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.