پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۰

صوفی از زنگ سوی آیینه دل بتراش

چهره حال خود از ناخن فکرت بخراش

غایبان را نبود بهره ای از نفخه قرب

هر زمان نفخه دیگر گذرد حاضر باش

روی در عشق کن واز دو جهان یکتا شو

زانکه سد ره تو فکر معاد است و معاش

پرده چشم شهودت ز رخ شاهد عشق

نیست جز هستی تو کاش نمی بودی کاش

شاید آن طایر اقبال شکار تو شود

دام تجرید بنه دانه اخلاص بپاش

ژنده فقر مده اطلس شاهی مستان

که نیرزد به جوی پیش من این جنس قماش

جامی از رنگ سخن سر سخنگو دانند

لب فروبند مبادا که شود سر تو فاش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۲مه اشترسوار من که شد رخش فلک پستش
  2. شمارهٔ ۲۶۳خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورش
  3. شمارهٔ ۲۶۴کمانداری که در قتلم بود تعجیل تأخیرش
  4. شمارهٔ ۲۶۵نازک اندامی که هست آسیب تن پیراهنش
  5. شمارهٔ ۲۶۶آن که بر خیل بتان ساخت خدا پادشهش
  6. شمارهٔ ۲۶۷جان و دل پیوند کن با یار بی مانند خویش
  7. شمارهٔ ۲۶۸دادی ز لطف خوی مرا با وصال خویش
  8. شمارهٔ ۲۶۹ای دل متاع جان به لب لعل یار بخش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.