پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش

عاشقان رامژده ایام عید آمد به گوش

ماه نورابا شفق دانی قران بهر چه بود

عید شد یعنی ز جام زر شراب لعل نوش

میفروشی هر چه هست از خودفروشی بهتر است

چند عیب میفروشان می کنی ای خودفروش

پرده از عیب کسان برداشتن نبود هنر

گر نیاری پاک شستن عیبشان باری بپوش

هرزه گویی و جهانگردی نه کار عارف است

کیست عارف رهرو بنشسته گویای خموش

گرچه نتوانی به کوشش دامن جانان گرفت

کاهلی بگذار چندانی که بتوانی بکوش

جامی از خامی به هرآتش ز سر بیرون مشو

دیگ مرد پخته بعد از سالها آید به جوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورش
  2. شمارهٔ ۲۶۴کمانداری که در قتلم بود تعجیل تأخیرش
  3. شمارهٔ ۲۶۵نازک اندامی که هست آسیب تن پیراهنش
  4. شمارهٔ ۲۶۶آن که بر خیل بتان ساخت خدا پادشهش
  5. شمارهٔ ۲۶۷جان و دل پیوند کن با یار بی مانند خویش
  6. شمارهٔ ۲۶۸دادی ز لطف خوی مرا با وصال خویش
  7. شمارهٔ ۲۶۹ای دل متاع جان به لب لعل یار بخش
  8. شمارهٔ ۲۷۰ای کرده ز حال من فراموش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.