پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورش

از زر کسی که تاج کند خاک بر سرش

گنجیست گنج فقر که در چشم اهل حرص

هست اژدهای حلقه زده حلقه درش

هرکس ز دسترنج کسان می خورد گداست

گر خود بفرض نام نهی شاه کشورش

خوشوقت آن حریف که در بزمگاه فقر

باشد به کف ز آبله کسب ساغرش

رهرو کسی بود که درین ره به زیر پای

خوشتر بود ز سبزه تر نوک نشترش

نی نازپروری که ز بس نازکی و لطف

نشتر صفت خلد به قدم سبزه ترش

عمری کشید ذل گدایی به کوی فقر

جامی که ساخت عز قناعت توانگرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵نازک اندامی که هست آسیب تن پیراهنش
  2. شمارهٔ ۲۶۶آن که بر خیل بتان ساخت خدا پادشهش
  3. شمارهٔ ۲۶۷جان و دل پیوند کن با یار بی مانند خویش
  4. شمارهٔ ۲۶۸دادی ز لطف خوی مرا با وصال خویش
  5. شمارهٔ ۲۶۹ای دل متاع جان به لب لعل یار بخش
  6. شمارهٔ ۲۷۰ای کرده ز حال من فراموش
  7. شمارهٔ ۲۷۱بتی که از همه پوشیده ماند لطف تنش
  8. شمارهٔ ۲۷۲برلب رسید جان که به جانان فرستمش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.