پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

لله الحمد آن جان و جهان آمد باز

شادمانی به دل آرام به جان آمد باز

گرچه از صحبت ما جنگ کنان کرد کنار

شیوه صلح گرفته به میان آمد باز

جان شیرین به تن مرده چه سان باز آید

سوی عشاق جگرخسته چنان آمد باز

سوی ما کز غم او مرغ خزانی بودیم

همچو گل جلوه کنان خنده زنان آمد باز

بست بر اهل غرض راه سخن شکر خدا

کآشکار از بر ما رفت و نهان آمد باز

بس مسافر که ازان کوی ره کعبه گرفت

کعبه را دید و به آن کوی روان آمد باز

گفت در هند حسن گفته جامی چو شنید

کز عدم خسرو شیرین سخنان آمد باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰صوفی از زنگ سوی آیینه دل بتراش
  2. شمارهٔ ۲۶۱برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
  3. شمارهٔ ۲۶۲مه اشترسوار من که شد رخش فلک پستش
  4. شمارهٔ ۲۶۳خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورش
  5. شمارهٔ ۲۶۴کمانداری که در قتلم بود تعجیل تأخیرش
  6. شمارهٔ ۲۶۵نازک اندامی که هست آسیب تن پیراهنش
  7. شمارهٔ ۲۶۶آن که بر خیل بتان ساخت خدا پادشهش
  8. شمارهٔ ۲۶۷جان و دل پیوند کن با یار بی مانند خویش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.