پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۶

خالیست ازان رشک پری خانه ام امروز

زنجیر بیارید که دیوانه ام امروز

تسکین مدهیدم که تو را یار و ندیمیم

خیزید که من از همه بیگانه ام امروز

شاید که به یک سو شوم از دایره جمع

کز شمع جدامانده چو پروانه ام امروز

تا بو که برآید سخن او به زبانی

ازهر طرفی گوش به افسانه ام امروز

خانه چه کنم بی رخش ای زلزله حجر

برسرفکن این کلبه ویرانه ام امروز

باشدکه ز تاریکی هجرم برهانی

آتش فکن ای آه به کاشانه ام امروز

صد دانه گوهر ز مژه چون نفشانم

محروم ازان گوهر یکدانه ام امروز

هجران دهدم ساغر پر زهر همانا

کز خم فلک پر شده پیمانه ام امروز

بی مستی و بیهوشی ازین غم نرهم باز

جامی بنما راه به میخانه ام امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۸لله الحمد آن جان و جهان آمد باز
  2. شمارهٔ ۲۵۹نبود عروس ملک سزای کنار و بوس
  3. شمارهٔ ۲۶۰صوفی از زنگ سوی آیینه دل بتراش
  4. شمارهٔ ۲۶۱برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
  5. شمارهٔ ۲۶۲مه اشترسوار من که شد رخش فلک پستش
  6. شمارهٔ ۲۶۳خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورش
  7. شمارهٔ ۲۶۴کمانداری که در قتلم بود تعجیل تأخیرش
  8. شمارهٔ ۲۶۵نازک اندامی که هست آسیب تن پیراهنش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.