پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۵

چون بامداد بینمت ای ماه دلفروز

در عیش و خرمی گذرانم تمام روز

چون خورهزار رشته بتاب از فروغ خویش

چشم مرا ز هر چه نه دیدار خود بدوز

بهر گزند چشم خسان برفروز رخ

همچون سپند مردمک چشمشان بسوز

با غمزه هرکه دید خم ابروی تو گفت

تیریست سینه سوز و کمانیست کینه توز

عشق از دم فسرده ندارد حرارتی

ناید به فصل دی ز هوا گرمی تموز

واقف ز عشق و حسن من و تو چو بیندم

گوید به صد شگفت که تو زنده ای هنوز

جامی به جور تافتی از راه عشق روی

ماذاک فی سریعة اهل الهوی یجوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۷از شوق تو شوریست عجب در سرم امروز
  2. شمارهٔ ۲۵۸لله الحمد آن جان و جهان آمد باز
  3. شمارهٔ ۲۵۹نبود عروس ملک سزای کنار و بوس
  4. شمارهٔ ۲۶۰صوفی از زنگ سوی آیینه دل بتراش
  5. شمارهٔ ۲۶۱برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
  6. شمارهٔ ۲۶۲مه اشترسوار من که شد رخش فلک پستش
  7. شمارهٔ ۲۶۳خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورش
  8. شمارهٔ ۲۶۴کمانداری که در قتلم بود تعجیل تأخیرش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.