پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

عمر بگذشت و رخت سیر ندیدم هرگز

گلی از باغ جمال تو نچیدم هرگز

همه جا گشتم و حال همه کس پرسیدم

چون تو بدخوی ندیدم نشنیدم هرگز

از بتان محنت بسیار کشیدم لیکن

محنتی کز تو کشیدم نکشیدم هرگز

گر بریدم ز تو از نازکی خوی تو بود

از تو یکدم به دل خود نبریدم هرگز

گرچه پروازگهم روضه حورالعین بود

از سر کوی تو آن سو نپریدم هرگز

تا به گرد مهت از غالیه خرمن دیدم

خرمن ماه به یک جو نخریدم هرگز

نامرادیست مرادم ز تو غم نیست اگر

همچو جامی به مرادی نرسیدم هرگز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶خالیست ازان رشک پری خانه ام امروز
  2. شمارهٔ ۲۵۷از شوق تو شوریست عجب در سرم امروز
  3. شمارهٔ ۲۵۸لله الحمد آن جان و جهان آمد باز
  4. شمارهٔ ۲۵۹نبود عروس ملک سزای کنار و بوس
  5. شمارهٔ ۲۶۰صوفی از زنگ سوی آیینه دل بتراش
  6. شمارهٔ ۲۶۱برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
  7. شمارهٔ ۲۶۲مه اشترسوار من که شد رخش فلک پستش
  8. شمارهٔ ۲۶۳خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.