پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

تو نور مطلقی و دیگران مجالی نور

تجلی تو درآنها به اختیار و شعور

شئون ذات تو کز حد و حصر بیرون است

ز غیب ذات چو بر علم و عین کرد عبور

شد از تجلی اول حقایق اعیان

که در مطاوی علمند جاودان مستور

شد از تجلی ثانی مظاهر اکوان

کز آنست ساحت ویرانه عدم معمور

مرائیند مظاهر که کرده در هر یک

جمال اقدم اقدس به وجه خاص ظهور

جمال وحدت جمع وجوه ازان مرآت

کند ظهور که باشد ز زنگ تفرقه دور

فروغ وحدت او ظلمت دویی نگذاشت

میان شاهد و مشهود و ناظر و منظور

بکش جامی و رطل گران بنوش سبک

ازان زلال مصفا وز آن شراب طهور

که یک دو جام ازان شوید از حقیقت مرد

ظلام عجب ورعونت غبار وهم و غرور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰مکن در کشتنم زین بیش تقصیر
  2. شمارهٔ ۲۵۱نشستی دور ازین مشتاق مهجور
  3. شمارهٔ ۲۵۲ز ره ملغز چو پرسم تو را به رسم لغز
  4. شمارهٔ ۲۵۳با جگر سوختگان یار نبودی هرگز
  5. شمارهٔ ۲۵۴عمر بگذشت و رخت سیر ندیدم هرگز
  6. شمارهٔ ۲۵۵چون بامداد بینمت ای ماه دلفروز
  7. شمارهٔ ۲۵۶خالیست ازان رشک پری خانه ام امروز
  8. شمارهٔ ۲۵۷از شوق تو شوریست عجب در سرم امروز
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.