پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

ز ره ملغز چو پرسم تو را به رسم لغز

به رغم واعظ پرگوی نکته ای موجز

چه نقطه است که از کثرت شئون پر ساخت

همه دوایر کون از محیط تا مرکز

طریق عام بود پختن خیال دویی

طریق عام مپوی و خیال خام مپز

به زور زرطلبی روز گرد رز گردی

نه زور ماندت آخر نه زر نه روز و نه رز

اذل و ارذل خلق جهانست منکر عشق

اگر چه یافت لقب صاحب اجل اعز

چو پیر زیر پر پرورش گرفت تو را

به سان بیضه بیارام و چپ و راست مخز

چو موج تفرقه جامی تورا گذشت ز سر

برابر است اگر یک گز است اگر صد گز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۴عمر بگذشت و رخت سیر ندیدم هرگز
  2. شمارهٔ ۲۵۵چون بامداد بینمت ای ماه دلفروز
  3. شمارهٔ ۲۵۶خالیست ازان رشک پری خانه ام امروز
  4. شمارهٔ ۲۵۷از شوق تو شوریست عجب در سرم امروز
  5. شمارهٔ ۲۵۸لله الحمد آن جان و جهان آمد باز
  6. شمارهٔ ۲۵۹نبود عروس ملک سزای کنار و بوس
  7. شمارهٔ ۲۶۰صوفی از زنگ سوی آیینه دل بتراش
  8. شمارهٔ ۲۶۱برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.