پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

خبر آمدن یار دلم خرم کرد

لیک نا آمدنش حال مرا درهم کرد

شادیی نیست که صدگونه غمش نیست ز پی

ای خوش آن کس که درین غمکده خو با غم کرد

کی توانم که ز بنیاد کنم خار غمش

بیخ از اینسان که درآب و گل من محکم کرد

گر نگریم من دلداده نه از بی دردیست

گرمی آتش دل چشم مرا بی نم کرد

در چمن سرو سهی را نه تمایل ز صباست

پشت خود پیش قد او به تواضع خم کرد

شرح پیش که کنم این دو شکایت ز فلک

که بریدش ز من و با دگران همدم کرد

نیک رودیست نم دیده جامی که به آن

داد رخت خود و پدرود همه عالم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲بیا که خسته دلان را تویی معاد و معاذ
  2. شمارهٔ ۲۴۳معنی الوجود فی صورالکون قد ظهر
  3. شمارهٔ ۲۴۴شمت برقا یلوح للاسرار
  4. شمارهٔ ۲۴۵گر همچو عود جا دهدم یار در کنار
  5. شمارهٔ ۲۴۶اگر پرده برخیزد از روی کار
  6. شمارهٔ ۲۴۷زهی نور تو از هر ذره ظاهر
  7. شمارهٔ ۲۴۸تو نور مطلقی و دیگران مجالی نور
  8. شمارهٔ ۲۴۹کار من آمد به جان از یار دور
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.