پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

رفتی و دل ز هجر تو با سوز و آه ماند

دیده در انتظار قدومت به راه ماند

رفتی کله نهاده کج از ناز و در رهت

برهر نشان پا سر صد کج کلاه ماند

رفتی و بی جمال تو ویرانه مرا

نی روز تاب مهر و نه شب نور ماه ماند

از مهر و مه چه روشنی آن را که بی رخت

در پیش دیده پرده ز بخت سیاه ماند

قدت نهاد بر سر طوبی قدم ز قدر

سرو بلند پای به فرق گیاه ماند

جز پای بوس سرو بلندت هوس نداشت

هرتاجور که پا به سر تخت جاه ماند

جامی چه غم که ماند زکار اینچنین کزو

صد نقش دلپذیر درین کارگاه ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱سحر چون ابر نیسان سایه بان بر کشتزاران زد
  2. شمارهٔ ۲۴۲بیا که خسته دلان را تویی معاد و معاذ
  3. شمارهٔ ۲۴۳معنی الوجود فی صورالکون قد ظهر
  4. شمارهٔ ۲۴۴شمت برقا یلوح للاسرار
  5. شمارهٔ ۲۴۵گر همچو عود جا دهدم یار در کنار
  6. شمارهٔ ۲۴۶اگر پرده برخیزد از روی کار
  7. شمارهٔ ۲۴۷زهی نور تو از هر ذره ظاهر
  8. شمارهٔ ۲۴۸تو نور مطلقی و دیگران مجالی نور
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.