پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

زآتش تب مه رخسار تو در تاب مباد

وز عرق لاله سیراب تو بی آب مباد

صبحگاهان ز صداعی که تب آرد به سرت

نرگس چشم جهان بین تو بی خواب مباد

تاب تبخاله نباشد لب شیرین تو را

داغ جانسوز تو جز بر دل احباب مباد

عیش سازان چو سحر جام صبوحی گیرند

ساغر عیش تو خالی ز می ناب مباد

غمزه بس قاتل آنان که فدای تو شوند

برسر کشته تو منت قصاب مباد

گوهر وصل تو در درج فلک نایاب است

سفله را دست براین گوهر نایاب مباد

چون دعای تو کند دفع بلا را جامی

غیر ابروی تواش قبله محراب مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴کیم پیکان تو از دل برآید
  2. شمارهٔ ۲۳۵به من دارد دلت جنگی که دارد
  3. شمارهٔ ۲۳۶باز گل اسباب معشوقی به بستان ساز کرد
  4. شمارهٔ ۲۳۷آن ترک کج کله چو هوای شکار کرد
  5. شمارهٔ ۲۳۸گر ز هجران چشم من زینگونه خون پالا شود
  6. شمارهٔ ۲۳۹رفتی و دل ز هجر تو با سوز و آه ماند
  7. شمارهٔ ۲۴۰خبر آمدن یار دلم خرم کرد
  8. شمارهٔ ۲۴۱سحر چون ابر نیسان سایه بان بر کشتزاران زد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.