پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

به من دارد دلت جنگی که دارد

بزن گو در بغل سنگی که دارد

ننوشد می جز از خون دل من

ز من دارد لبت رنگی که دارد

صدای ناله است از رگ رگ من

مغنی نغمه چنگی که دارد

جلا ندهد بجز خاکستر من

ز خونم تیغ تو رنگی که دارد

نباشد جز به ذوق آن دهان خوش

شکر در گوشه تنگی که دارد

به نام من مخوان هرگز سگت را

کزین دارد سگت ننگی که دارد

به سودای سواد نظم جامیست

صریر کلکم آهنگی که دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷آن ترک کج کله چو هوای شکار کرد
  2. شمارهٔ ۲۳۸گر ز هجران چشم من زینگونه خون پالا شود
  3. شمارهٔ ۲۳۹رفتی و دل ز هجر تو با سوز و آه ماند
  4. شمارهٔ ۲۴۰خبر آمدن یار دلم خرم کرد
  5. شمارهٔ ۲۴۱سحر چون ابر نیسان سایه بان بر کشتزاران زد
  6. شمارهٔ ۲۴۲بیا که خسته دلان را تویی معاد و معاذ
  7. شمارهٔ ۲۴۳معنی الوجود فی صورالکون قد ظهر
  8. شمارهٔ ۲۴۴شمت برقا یلوح للاسرار
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.