پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

کیم پیکان تو از دل برآید

مگر چون غنچه ام از گل برآید

مریز ای دیده سیل خون به جیحون

مبادا موج بر ساحل برآید

دهد یاد من از محمل نشینیت

چو مه زین نیلگون محمل برآید

سرشکم بر درت افتاده زانست

کز آنجا حاجت سایل برآید

شبی بگذر خرامان بر خرابات

که صد غوغا ز هر محفل برآید

گر افتد عکس رویت بر مه نو

چو ماه چارده کامل برآید

مگو جامی بدار از دامنم دست

که از دست من این مشکل برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶باز گل اسباب معشوقی به بستان ساز کرد
  2. شمارهٔ ۲۳۷آن ترک کج کله چو هوای شکار کرد
  3. شمارهٔ ۲۳۸گر ز هجران چشم من زینگونه خون پالا شود
  4. شمارهٔ ۲۳۹رفتی و دل ز هجر تو با سوز و آه ماند
  5. شمارهٔ ۲۴۰خبر آمدن یار دلم خرم کرد
  6. شمارهٔ ۲۴۱سحر چون ابر نیسان سایه بان بر کشتزاران زد
  7. شمارهٔ ۲۴۲بیا که خسته دلان را تویی معاد و معاذ
  8. شمارهٔ ۲۴۳معنی الوجود فی صورالکون قد ظهر
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.