پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

پریرخا چو خیالت فسونگری گیرد

ازان فسون من دیوانه را پری گیرد

ز دام عشق تو مشکل کسی تواند جست

چو گرد یاسمنت سنبل طری گیرد

ز شهر صبر دلم خیمه زد برون اینست

سزای آن که چو من یار لشکری گیرد

قدم ز دیده کنم در رهت نه فرق چرا

سلوک راه تو را مرد سرسری گیرد

به لطف کوش که ماند ز منصب شاهی

چو شه نه قاعده بنده پروری گیرد

عمامه و فش و ریش است مایه تشویش

خوش آن حریف که دین قلندری گیرد

همای طبع تو جامی بلندپرواز است

سزد که کنگر کاخ سخنوری گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹صبا همدم بوی جانان رسید
  2. شمارهٔ ۲۳۰ز شوقت سوختم هرکس به کویت خانه‌ای سازد
  3. شمارهٔ ۲۳۱سوار من که غبار رهش به ماه رسید
  4. شمارهٔ ۲۳۲زآتش تب مه رخسار تو در تاب مباد
  5. شمارهٔ ۲۳۳دلم بی جمال تو نوری ندارد
  6. شمارهٔ ۲۳۴کیم پیکان تو از دل برآید
  7. شمارهٔ ۲۳۵به من دارد دلت جنگی که دارد
  8. شمارهٔ ۲۳۶باز گل اسباب معشوقی به بستان ساز کرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.