پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶

ساقیا عهد گل از ابر بهاران تازه شد

باغ و راغ از سبزه و سبزه ز باران تازه شد

لاله آمد در چمن چون ساغر و نرگس به باغ

سوی ساغر آرزوی میگساران تازه شد

می پرستان ز آتش گل بزم می افروختند

داغهای حسرت پرهیزگاران تازه شد

عندلیبان در هوای گل نوا برداشتند

عشقبازان را هوای گلعذاران تازه شد

سبزه سر برزد ز خاک و مهر خط گلرخان

همچو سبزه در درون خاکساران تازه شد

لاله شمع افروخت نرگس جام می برکف نهاد

در صبوحی رغبت شب زنده داران تازه شد

جامی از نو یک گل آورد از بهار طبع خویش

ذوق گفت و گوی آن گل بر هزاران تازه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۸اگر نه ساغر لعلت به کام خواهد شد
  2. شمارهٔ ۲۲۹صبا همدم بوی جانان رسید
  3. شمارهٔ ۲۳۰ز شوقت سوختم هرکس به کویت خانه‌ای سازد
  4. شمارهٔ ۲۳۱سوار من که غبار رهش به ماه رسید
  5. شمارهٔ ۲۳۲زآتش تب مه رخسار تو در تاب مباد
  6. شمارهٔ ۲۳۳دلم بی جمال تو نوری ندارد
  7. شمارهٔ ۲۳۴کیم پیکان تو از دل برآید
  8. شمارهٔ ۲۳۵به من دارد دلت جنگی که دارد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.