پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

سرکویت ز شور بیخودان میخانه را ماند

خروش بی قراران نعره مستانه را ماند

تو شمع مجلس انسی که چون روح القدس مرغی

ز هر سو گرد تو گردان شده پروانه را ماند

نه ز آزار رقیبت آشنا ایمن نه بیگانه

عجب خاصیتی دارد سگ دیوانه را ماند

قدت نخلیست زو آویخته همچون رطب دلها

به هر یک از تو پیکانی نشسته دانه را ماند

کهن افسانه ای گویند خلق از لیلی و مجنون

کنون حال من و تو راست آن افسانه را ماند

خوشا با هندوی زلفت فکندن پنجه در پنجه

درین سودا دلم صد شاخ گشته شانه را ماند

زبس کز مهر هر کس در غمت برداشت دل جامی

میان آشنایان چون فتد بیگانه را ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷پریرخا چو خیالت فسونگری گیرد
  2. شمارهٔ ۲۲۸اگر نه ساغر لعلت به کام خواهد شد
  3. شمارهٔ ۲۲۹صبا همدم بوی جانان رسید
  4. شمارهٔ ۲۳۰ز شوقت سوختم هرکس به کویت خانه‌ای سازد
  5. شمارهٔ ۲۳۱سوار من که غبار رهش به ماه رسید
  6. شمارهٔ ۲۳۲زآتش تب مه رخسار تو در تاب مباد
  7. شمارهٔ ۲۳۳دلم بی جمال تو نوری ندارد
  8. شمارهٔ ۲۳۴کیم پیکان تو از دل برآید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.