پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

گهی که بر سر زلفت شمال می‌گذرد

ازو بپرس که بر ما چه حال می‌گذرد

ز روز هجر تو رازی جز این نمی‌گویم

که روز همچو مه و مه چو سال می‌گذرد

به مجلسی که تویی بی‌نقاب مه ز سحاب

نقاب کرده به صد انفعال می‌گذرد

چو بی‌رقیب همی‌بینمت ازان لب لعل

گدایی عجبم در خیال می‌گذرد

تعطشم به تو ننشست اگرچه خنجر تو

به حلق تشنه چو آب زلال می‌گذرد

دلم به یاد لبت از خیال لعل گذشت

کسی که یافت گهر از سفال می‌گذرد

نمی‌رسد به دل اهل طبع جز جامی

چو ذکر طوطی شیرین مقال می‌گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵سرکویت ز شور بیخودان میخانه را ماند
  2. شمارهٔ ۲۲۶ساقیا عهد گل از ابر بهاران تازه شد
  3. شمارهٔ ۲۲۷پریرخا چو خیالت فسونگری گیرد
  4. شمارهٔ ۲۲۸اگر نه ساغر لعلت به کام خواهد شد
  5. شمارهٔ ۲۲۹صبا همدم بوی جانان رسید
  6. شمارهٔ ۲۳۰ز شوقت سوختم هرکس به کویت خانه‌ای سازد
  7. شمارهٔ ۲۳۱سوار من که غبار رهش به ماه رسید
  8. شمارهٔ ۲۳۲زآتش تب مه رخسار تو در تاب مباد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.