پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۲

گرچه اندازد به شاخ سدره امیدم کمند

دست کوتاهم ز تار زلف آن سرو بلند

تا چرا آن لب به حلوایی شکر آلوده شد

سربه سنگ از کله خشکی می زند هر لحظه قند

گوهر آمد لعل آن لب کان آن جانهای ما

بر چنان گوهر نشد فیروز هرکس کان نکند

تا فتادم دور ازان مه بر بساط شوق او

پای می کوبم خروشان همچو بر آتش سپند

ناصحا پندم مده کز باده بازآ زانکه کرد

بند بر گوشم صدای صوت مطرب راه پند

تا سگان کوی او روزی به من پهلو نهند

زیر دیوارش چو سایه خویش را خواهم فکند

عاشق آن گلرخی جامی چه گیری گل به دست

خرقه خونین بر انگشت درست خود مبند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴گرچه از دل دیده رخت خود به موج خون برد
  2. شمارهٔ ۲۲۵سرکویت ز شور بیخودان میخانه را ماند
  3. شمارهٔ ۲۲۶ساقیا عهد گل از ابر بهاران تازه شد
  4. شمارهٔ ۲۲۷پریرخا چو خیالت فسونگری گیرد
  5. شمارهٔ ۲۲۸اگر نه ساغر لعلت به کام خواهد شد
  6. شمارهٔ ۲۲۹صبا همدم بوی جانان رسید
  7. شمارهٔ ۲۳۰ز شوقت سوختم هرکس به کویت خانه‌ای سازد
  8. شمارهٔ ۲۳۱سوار من که غبار رهش به ماه رسید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.