پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

ز داغ هجر تو سوزم ز گشت باغ چه سود

ز توست شب شده روزم ز گل چراغ چه سود

به باغ چون تو نباشی مرا ز لاله و گل

به غیر خار چه حاصل برون ز داغ چه سود

جمال عارض و خط خوشت نه پیش نظر

نظاره گل و سبزه به باغ و راغ چه سود

صبا ز حلقه زلفت نگشته نافه گشای

ز ناف اهوی چین مشک در دماغ چه سود

ز دل که برد دهانت نشان نمی پرسم

نهاد گم شده رو در عدم سراغ چه سود

چو هست خلوت صوفی تهی ز شاهد و می

ز شغل اهل جهان گوشه فراغ چه سود

نوای عشق ز جامی نه از حسود شنو

چو نیست نغمه بلبل نفیر زاغ چه سود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳گهی که بر سر زلفت شمال می‌گذرد
  2. شمارهٔ ۲۲۴گرچه از دل دیده رخت خود به موج خون برد
  3. شمارهٔ ۲۲۵سرکویت ز شور بیخودان میخانه را ماند
  4. شمارهٔ ۲۲۶ساقیا عهد گل از ابر بهاران تازه شد
  5. شمارهٔ ۲۲۷پریرخا چو خیالت فسونگری گیرد
  6. شمارهٔ ۲۲۸اگر نه ساغر لعلت به کام خواهد شد
  7. شمارهٔ ۲۲۹صبا همدم بوی جانان رسید
  8. شمارهٔ ۲۳۰ز شوقت سوختم هرکس به کویت خانه‌ای سازد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.