پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

وقت گل خوش آن که جا بر طرف گلشن می‌کند

دیده را زآب روان و سبزه روشن می‌کند

خانه دل را که از دود زمستان تیره بود

در حریم بوستان از دیده روزن می‌کند

همچو نرگس می‌نهد بر کف به عشرت جام می

پای سرو و سایه گلبن نشیمن می‌کند

می‌نشاند گل‌رخی یا لاله‌رویی پیش خویش

گردش از گل توده و از لاله خرمن می‌کند

با سپاه محنت و غم بر سر جنگ است باغ

زاه زره از سبزه و خنجر ز سوسن می‌کند

می‌نهد از عنبر تر لاله بر آتش بخور

وز بخورش گل عبیر جیب و دامن می‌کند

گر صراحی ریخت خون توبه جامی چه باک

هر زمان خون دگر زین سان به گردن می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹شب کجا رفتی که دور از روی تو خوابم نبرد
  2. شمارهٔ ۲۲۰چه جور ماند که برما مه صیام نکرد
  3. شمارهٔ ۲۲۱ز داغ هجر تو سوزم ز گشت باغ چه سود
  4. شمارهٔ ۲۲۲گرچه اندازد به شاخ سدره امیدم کمند
  5. شمارهٔ ۲۲۳گهی که بر سر زلفت شمال می‌گذرد
  6. شمارهٔ ۲۲۴گرچه از دل دیده رخت خود به موج خون برد
  7. شمارهٔ ۲۲۵سرکویت ز شور بیخودان میخانه را ماند
  8. شمارهٔ ۲۲۶ساقیا عهد گل از ابر بهاران تازه شد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.