پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

تو تنگ چشمی آن شوخ بین چو ناز کند

که چشم سوی محبان به صرفه باز کند

چو التماس نگاهی کنم بپوشد چشم

چو آن بخیل که در بر گدا فراز کند

کند ز زود شدن روز وصل را کوتاه

شب فراق ز دیر آمدن دراز کند

مرو به صومعه گو روی خود گشاده مباد

که روی اهل حقیقت سوی مجاز کند

چه سود روی به محراب کردنم چو مرا

خیال ابروی او رخنه در نماز کند

به هر کسی شود آمیخته چو شیر و شکر

به سان آتش و آب از من احتراز کند

مخواه چاره ز کس جامیا که کار آنست

که بی میانچی اغیار کارساز کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵نام لبت چون به زبان می‌آید
  2. شمارهٔ ۲۱۶ناله دردناک می آید
  3. شمارهٔ ۲۱۷وقت گل خوش آن که جا بر طرف گلشن می‌کند
  4. شمارهٔ ۲۱۸شهید داغ تو فردا ز گل چو لاله برآید
  5. شمارهٔ ۲۱۹شب کجا رفتی که دور از روی تو خوابم نبرد
  6. شمارهٔ ۲۲۰چه جور ماند که برما مه صیام نکرد
  7. شمارهٔ ۲۲۱ز داغ هجر تو سوزم ز گشت باغ چه سود
  8. شمارهٔ ۲۲۲گرچه اندازد به شاخ سدره امیدم کمند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.