پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

نام لبت چون به زبان می‌آید

آب حیاتم به دهان می‌آید

هر نفسی پیش لب جان‌بخشت

خضر به دریوزهٔ جان می‌آید

رخش جفا بر سر ما می‌رانی

فتنه رها‌کرده‌عنان می‌آید

چهره چو گل گرد چمن می‌گردی

بلبل مسکین به فغان می‌آید

بی گل تو جلوهٔ سوسن بر من

سخت‌تر از زخم سنان می‌آید

کوه بلا شد غم عشقت لیکن

بر دل عاشق نه گران می‌آید

در صفت لعل لبت جامی را

بین چه رنگین سخنان می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷وقت گل خوش آن که جا بر طرف گلشن می‌کند
  2. شمارهٔ ۲۱۸شهید داغ تو فردا ز گل چو لاله برآید
  3. شمارهٔ ۲۱۹شب کجا رفتی که دور از روی تو خوابم نبرد
  4. شمارهٔ ۲۲۰چه جور ماند که برما مه صیام نکرد
  5. شمارهٔ ۲۲۱ز داغ هجر تو سوزم ز گشت باغ چه سود
  6. شمارهٔ ۲۲۲گرچه اندازد به شاخ سدره امیدم کمند
  7. شمارهٔ ۲۲۳گهی که بر سر زلفت شمال می‌گذرد
  8. شمارهٔ ۲۲۴گرچه از دل دیده رخت خود به موج خون برد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.