پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

ساقی ما دوش باما در سر انصاف بود

با حریفان چون صراحی با درون صاف بود

چشم مردم دار و لب خندان و ابرو بی گره

بهر محنت دیدگان مجموعه الطاف بود

نامد از آهوی چین بوی غزالم گرچه خود

مشکش اندر نافه مشکین نافه اش درناف بود

شد ز جام باده روشندل فقیه مدرسه

گرچه سر تا پای غرق ظلمت اوقاف بود

شیخ شهرت جو که میدان معارف آب زد

هرچه گفت از وجد و حال خویش یکسر لاف بود

جو کناری از جهان کآواره عزت نیافت

تا نه عزلتخانه عنقا حریم قاف بود

کشف اسرار حقیقت جامی از میخانه خواست

چون کند، تفسیر آن آیت نه در کشاف بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶شد دلم دیوانه وقت آمد که تدبیرش کنند
  2. شمارهٔ ۱۹۷چنین که حسن تو عرض جمال غیب کند
  3. شمارهٔ ۱۹۸دمبدم دیده که خون می ریزد
  4. شمارهٔ ۱۹۹ز سدره طوبی اگر آمدن سوی تو تواند
  5. شمارهٔ ۲۰۰یارم به خانه ای که شب تار دررود
  6. شمارهٔ ۲۰۱اندیشه جمال تو حیرانی آورد
  7. شمارهٔ ۲۰۲زلف تو ماه را به سیه پوشی آورد
  8. شمارهٔ ۲۰۳نه در کوه این صدا از تیشهٔ فرهاد می‌خیزد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.