پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

به بزم وصل ما و من نگنجد

همه جان شو که آنجا تن نگنجد

میان عاشق و معشوق تنگ است

چنان صحبت که پیراهن نگنجد

دل تنگم چه جای محمل عشق

شتر در چشمه سوزن نگنجد

ز داغت دل چنان پر لاله باغیست

که در وی سوری و سوسن نگنجد

ز لعلت دمبدم چندان در اشک

فروریزم که در دامن نگنجد

ز دود دل چنان شد خانه ام پر

که نور ماه در روزن نگنجد

خیالش را مکن جامی به دل جای

بساط شاه در گلخن نگنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵یار رفت و خیربادی هم نکرد
  2. شمارهٔ ۱۹۶شد دلم دیوانه وقت آمد که تدبیرش کنند
  3. شمارهٔ ۱۹۷چنین که حسن تو عرض جمال غیب کند
  4. شمارهٔ ۱۹۸دمبدم دیده که خون می ریزد
  5. شمارهٔ ۱۹۹ز سدره طوبی اگر آمدن سوی تو تواند
  6. شمارهٔ ۲۰۰یارم به خانه ای که شب تار دررود
  7. شمارهٔ ۲۰۱اندیشه جمال تو حیرانی آورد
  8. شمارهٔ ۲۰۲زلف تو ماه را به سیه پوشی آورد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.