پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۰

یارم به خانه ای که شب تار دررود

خورشید و ماهش از در و دیوار دررود

شهری درون خانه خریدار او به جان

هر دم چه حاجتش که به بازار دررود

عاشق به خلد درنرود حور عین طلب

گر دررود به رغبت دیدار دررود

بگشای تار مو که گریزد به نافه مشک

نافه به ناف آهوی تاتار دررود

صوفی ز شوق تو به چمن بس که بگذرد

چون گل مرقعش به سر خار دررود

مشتاق گل به بوی تو بیند چو بسته در

از راه جو چو آب به گلزار دررود

سوزن پی لباس سگت گر زند کسی

لاغر تنم چو رشته به سوفار دررود

آهسته کش کمان که مبادا گذر کند

تیر تو چون به سینه افگار دررود

جامی به دور لعل تو هر دم ز صومعه

آید برون به خانه خمار دررود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۲زلف تو ماه را به سیه پوشی آورد
  2. شمارهٔ ۲۰۳نه در کوه این صدا از تیشهٔ فرهاد می‌خیزد
  3. شمارهٔ ۲۰۴آن که خودرو لاله اش داغ نهانم تازه کرد
  4. شمارهٔ ۲۰۵خطت کز طرف نسرین سربرآورد
  5. شمارهٔ ۲۰۶هر شب به تو مه روی به همخانگی آرد
  6. شمارهٔ ۲۰۷دل با غمت آشناییم داد
  7. شمارهٔ ۲۰۸یار ما عزم سفر کرد خدا یارش باد
  8. شمارهٔ ۲۰۹باز ازین راه صدای جرسی می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.