پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

باز ازین راه صدای جرسی می‌آید

گویی از منزل معشوق کسی می‌آید

دم صبح از نفس باد صبا مُشکین شد

همدمی می‌رسد و هم‌نفسی می‌آید

چشم بد دور ز شاخ شجر وادی طور

شعلهٔ نور به سروقت خسی می‌آید

طوطی از رشک چرا جان ندهد کز لب دوست

شکر کام نصیب مگسی می‌آید

پایه عشق بلند است همین بس که ازو

در دل امیدی و در سر هوسی می‌آید

یار گفت از سر اخلاص بر این در به زمین

سرزنان جامی درمانده بسی می‌آید

گفتمش هست به فریاد ز دست دل خویش

پا ز سر کرده به فریادرسی می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱آمد ازملک عشق لشکر درد
  2. شمارهٔ ۲۱۲سبزه از طرف چمن می خیزد
  3. شمارهٔ ۲۱۳تو تنگ چشمی آن شوخ بین چو ناز کند
  4. شمارهٔ ۲۱۴آن سهی‌سرو چو گلگشت‌ِ لب ‌ِجو می‌کرد
  5. شمارهٔ ۲۱۵نام لبت چون به زبان می‌آید
  6. شمارهٔ ۲۱۶ناله دردناک می آید
  7. شمارهٔ ۲۱۷وقت گل خوش آن که جا بر طرف گلشن می‌کند
  8. شمارهٔ ۲۱۸شهید داغ تو فردا ز گل چو لاله برآید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.