پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

یار ما عزم سفر کرد خدا یارش باد

وز خطرهای سفر جمله نگهدارش باد

گر ببندد به سفر بار وگر بگشاید

در همه دولت توفیق مددگارش باد

قیمت صحبت او نقد دو عالم کردند

جان پاکان به همین نرخ خریدارش باد

هیچ ذوقی به گرفتاری عشقش نرسد

هرکجا جان و دلی هست گرفتارش باد

گوهر بحر صفا نیست جز اسرار غمش

سینه ما صدف گوهر اسرارش باد

حسنش آنجا که نهد عشوه گری را بازار

زآتش سوختگان گرمی بازارش باد

گفت صد شعر خوش از وحشت هجران جامی

مونس وحشتیان دفتر اشعارش باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰نی رخ آن مه چنینم بی‌دل و دین می‌کند
  2. شمارهٔ ۲۱۱آمد ازملک عشق لشکر درد
  3. شمارهٔ ۲۱۲سبزه از طرف چمن می خیزد
  4. شمارهٔ ۲۱۳تو تنگ چشمی آن شوخ بین چو ناز کند
  5. شمارهٔ ۲۱۴آن سهی‌سرو چو گلگشت‌ِ لب ‌ِجو می‌کرد
  6. شمارهٔ ۲۱۵نام لبت چون به زبان می‌آید
  7. شمارهٔ ۲۱۶ناله دردناک می آید
  8. شمارهٔ ۲۱۷وقت گل خوش آن که جا بر طرف گلشن می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.