پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

نه در کوه این صدا از تیشهٔ فرهاد می‌خیزد

ز سنگ و آهن از درد دلش فریاد می‌خیزد

خیال عارض و بالای تو تا بسته‌ام با خود

ز باغ خاطرم گل می‌دمد شمشاد می‌خیزد

به گلگشت چمن چون می‌نشینی بر سر سبزه

به تعظیم قدت سرو از زمین آزاد می‌خیزد

ز تو نالم نه زان غمزه چو خونم بی‌گنه ریزد

هلاک صید نی از خنجر از صیاد می‌خیزد

مجو افسانه درد از دلی کز غم نشد رخنه

نفیر چغد کی از خانه آباد می‌خیزد

چو می‌آید ز تیغت بر اسیری زخم بی‌رحمی

ز جان هر اسیر آواز رحمت باد می‌خیزد

غزل را از غم عشق بتان ده چاشنی جامی

سرود دردناک از سینه ناشاد می‌خیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵خطت کز طرف نسرین سربرآورد
  2. شمارهٔ ۲۰۶هر شب به تو مه روی به همخانگی آرد
  3. شمارهٔ ۲۰۷دل با غمت آشناییم داد
  4. شمارهٔ ۲۰۸یار ما عزم سفر کرد خدا یارش باد
  5. شمارهٔ ۲۰۹باز ازین راه صدای جرسی می‌آید
  6. شمارهٔ ۲۱۰نی رخ آن مه چنینم بی‌دل و دین می‌کند
  7. شمارهٔ ۲۱۱آمد ازملک عشق لشکر درد
  8. شمارهٔ ۲۱۲سبزه از طرف چمن می خیزد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.