پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

آن که خودرو لاله اش داغ نهانم تازه کرد

سبزه ترکز لبش برخاست جانم تازه کرد

گر نبارد خوی چکان رخسار او باران لطف

روضه امید خود را کی توانم تازه کرد

با سگانش دوستی شرح وفای من بگفت

در صف صاحب وفایان داستانم تازه کرد

از تف دل بود خشک اندر دهان من زبان

همچو سوسن وصف رخسارش زبانم تازه کرد

دوش دیدم شاخ طوبی را به باغ سدره خواب

آرزوی قد آن سرو روانم تازه کرد

حسن او در منصب عشقم نشانی داده بود

از خط مشکین عذار او نشانم تازه کرد

شعر مهرانگیز جامی را مغنی داد ساز

مهر ماه روی آن نامهربانم تازه کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶هر شب به تو مه روی به همخانگی آرد
  2. شمارهٔ ۲۰۷دل با غمت آشناییم داد
  3. شمارهٔ ۲۰۸یار ما عزم سفر کرد خدا یارش باد
  4. شمارهٔ ۲۰۹باز ازین راه صدای جرسی می‌آید
  5. شمارهٔ ۲۱۰نی رخ آن مه چنینم بی‌دل و دین می‌کند
  6. شمارهٔ ۲۱۱آمد ازملک عشق لشکر درد
  7. شمارهٔ ۲۱۲سبزه از طرف چمن می خیزد
  8. شمارهٔ ۲۱۳تو تنگ چشمی آن شوخ بین چو ناز کند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.