پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹

ز سدره طوبی اگر آمدن سوی تو تواند

به پایبوسی سرو تو خویش را برساند

چنان ز چشم تو بیمار شد که از نم شبنم

شکوفه بر لب نرگس به پنبه آب چکاند

نهال سرو روان گر رسد به چشمه چشمم

به یاد قد تواش برکنار خویش نشاند

ز مهر و مه سپر تو به تو چه سود فلک را

چو تیر آن دل من ز هر دو می گذراند

غمی که دادیم آن را نصیب غیر مگردان

که از کریم نشاید که داده باز ستاند

به صاف و درد چه لایق بخیلی اهل کرم را

خوش آن که هم بخورد هرچه یافت هم بخوراند

میان آتش و آب از غم تو دلشده جامی

ز سینه شعله فروزد ز دیده اشک فشاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۱اندیشه جمال تو حیرانی آورد
  2. شمارهٔ ۲۰۲زلف تو ماه را به سیه پوشی آورد
  3. شمارهٔ ۲۰۳نه در کوه این صدا از تیشهٔ فرهاد می‌خیزد
  4. شمارهٔ ۲۰۴آن که خودرو لاله اش داغ نهانم تازه کرد
  5. شمارهٔ ۲۰۵خطت کز طرف نسرین سربرآورد
  6. شمارهٔ ۲۰۶هر شب به تو مه روی به همخانگی آرد
  7. شمارهٔ ۲۰۷دل با غمت آشناییم داد
  8. شمارهٔ ۲۰۸یار ما عزم سفر کرد خدا یارش باد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.