پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

دمبدم دیده که خون می ریزد

دل خون گشته برون می ریزد

دل یکی قطره خون دیده ازو

سیل خون این همه چون می ریزد

در تنم می فکند زلزله هجر

از دلم صبر و سکون می ریزد

دانه خال تو در آب و گلم

تخم سودا و جنون می ریزد

خونم از دیده گه پابوست

چون می از جام نگون می ریزد

لبت از فتنه غبارم برجان

از خط غالیه گون می ریزد

بی لب لعل تو جامی می ناب

می خورد وز مژه خون می ریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰یارم به خانه ای که شب تار دررود
  2. شمارهٔ ۲۰۱اندیشه جمال تو حیرانی آورد
  3. شمارهٔ ۲۰۲زلف تو ماه را به سیه پوشی آورد
  4. شمارهٔ ۲۰۳نه در کوه این صدا از تیشهٔ فرهاد می‌خیزد
  5. شمارهٔ ۲۰۴آن که خودرو لاله اش داغ نهانم تازه کرد
  6. شمارهٔ ۲۰۵خطت کز طرف نسرین سربرآورد
  7. شمارهٔ ۲۰۶هر شب به تو مه روی به همخانگی آرد
  8. شمارهٔ ۲۰۷دل با غمت آشناییم داد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.