پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

اندیشه جمال تو حیرانی آورد

سودای طره تو پریشانی آورد

ما را چه کار با سرو سامان که عشق تو

درکار عقل بی سر و سامانی اورد

گفتی که ترک عشق کن و راه عقل گیر

کاری چرا کنم که پشیمانی آورد

شبها به باغ بی گل روی تو ناله ام

مرغان خفته را به سحرخوانی آورد

دور از تو خانه گل و آبم ز سیل اشک

نزدیک شد که روی به ویرانی آورد

با جان بر لب آمده آواز تیغ تو

آوازه خلاص به زندانی آورد

جامی ببند دیده که آن طاق ابروان

صد رخنه در بنای مسلمانی آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳نه در کوه این صدا از تیشهٔ فرهاد می‌خیزد
  2. شمارهٔ ۲۰۴آن که خودرو لاله اش داغ نهانم تازه کرد
  3. شمارهٔ ۲۰۵خطت کز طرف نسرین سربرآورد
  4. شمارهٔ ۲۰۶هر شب به تو مه روی به همخانگی آرد
  5. شمارهٔ ۲۰۷دل با غمت آشناییم داد
  6. شمارهٔ ۲۰۸یار ما عزم سفر کرد خدا یارش باد
  7. شمارهٔ ۲۰۹باز ازین راه صدای جرسی می‌آید
  8. شمارهٔ ۲۱۰نی رخ آن مه چنینم بی‌دل و دین می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.