پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

چنین که حسن تو عرض جمال غیب کند

خرد به دعوی عشق توام چه عیب کند

اگر نه پرده گشاید به خنده لعل لبت

که را مجال که ادراک سر غیب کند

به جیب چاک ازان پاکدل سزد چو کلیم

که نور غیب طلوعش ز چاک جیب کند

سواد فقر بلال است زلف بر رخ تو

که پرده داری نور دل صهیب کند

تویی صحیفه لاریب در شمایل تو

بجز معاند دور از یقین که ریب کند

دهد ثمر شجر موسوی تجلی دوست

چو وصل آن شجر از شعبه شعیب کند

شب شباب تلف شد به خواب خوش جامی

کسی تلافی آن چون به صبح شیب کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹ز سدره طوبی اگر آمدن سوی تو تواند
  2. شمارهٔ ۲۰۰یارم به خانه ای که شب تار دررود
  3. شمارهٔ ۲۰۱اندیشه جمال تو حیرانی آورد
  4. شمارهٔ ۲۰۲زلف تو ماه را به سیه پوشی آورد
  5. شمارهٔ ۲۰۳نه در کوه این صدا از تیشهٔ فرهاد می‌خیزد
  6. شمارهٔ ۲۰۴آن که خودرو لاله اش داغ نهانم تازه کرد
  7. شمارهٔ ۲۰۵خطت کز طرف نسرین سربرآورد
  8. شمارهٔ ۲۰۶هر شب به تو مه روی به همخانگی آرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.