پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶

شد دلم دیوانه وقت آمد که تدبیرش کنند

زان سر زلف مسلسل فکر زنجیرش کنند

شاهد خالی ز صورت کی تواند دل ربود

تا نه بر شکل نگاری چون تو تصویرش کنند

کی بود روی نهفتن قصه شوق تو را

بس که بررخ مردمان دیده تحریرش کنند

آنکه باشد چون تو تیرش رحمتی بر کشتگان

عاشقان کی مرحمت برکشته تیرش کنند

جان عاشق از ملامت قوت گیرد باک نیست

گربه جرم عشق گرد شهر تشهیرش کنند

صورت عالم بود خوابی پریشان لیک نیست

جز مسلسل زلف تو روزی که تعبیرش کنند

چیست پیدا در رخت جامی کند تحقیق آن

گر نه از تقلیدیان ترسد که تکفیرش کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۸دمبدم دیده که خون می ریزد
  2. شمارهٔ ۱۹۹ز سدره طوبی اگر آمدن سوی تو تواند
  3. شمارهٔ ۲۰۰یارم به خانه ای که شب تار دررود
  4. شمارهٔ ۲۰۱اندیشه جمال تو حیرانی آورد
  5. شمارهٔ ۲۰۲زلف تو ماه را به سیه پوشی آورد
  6. شمارهٔ ۲۰۳نه در کوه این صدا از تیشهٔ فرهاد می‌خیزد
  7. شمارهٔ ۲۰۴آن که خودرو لاله اش داغ نهانم تازه کرد
  8. شمارهٔ ۲۰۵خطت کز طرف نسرین سربرآورد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.