پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

یار رفت و خیربادی هم نکرد

زین فرامش گشته یادی هم نکرد

بر مراد خویش رو در ره نهاد

روبه سوی نامرادی هم نکرد

بنده ای بودم به کویش خانه زاد

فکر حال خانه زادی هم نکرد

در قفای او دویدم همچو اشک

مرحمت را ایستادی هم نکرد

وز پس رفتن من غمدیده را

شاد چبود نیم شادی هم نکرد

نامه ای بر بال مرغی هم نبست

پرسشی همراه بادی هم نکرد

جامی از بیداد آن جان و جهان

داد جان صدبار و دادی هم نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷چنین که حسن تو عرض جمال غیب کند
  2. شمارهٔ ۱۹۸دمبدم دیده که خون می ریزد
  3. شمارهٔ ۱۹۹ز سدره طوبی اگر آمدن سوی تو تواند
  4. شمارهٔ ۲۰۰یارم به خانه ای که شب تار دررود
  5. شمارهٔ ۲۰۱اندیشه جمال تو حیرانی آورد
  6. شمارهٔ ۲۰۲زلف تو ماه را به سیه پوشی آورد
  7. شمارهٔ ۲۰۳نه در کوه این صدا از تیشهٔ فرهاد می‌خیزد
  8. شمارهٔ ۲۰۴آن که خودرو لاله اش داغ نهانم تازه کرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.