پرش به محتوای اصلی
جامی

جامی

غزلیات

۴۹۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ شنیده ام که به گل بلبل سحرخوان گفت
  2. شمارهٔ ۱۲۲ ساقیا می ده که صحرا سبز و بستان خرم است
  3. شمارهٔ ۱۲۳ برفت یار و مرا در فراق خویش گذاشت
  4. شمارهٔ ۱۲۴ ترک شیرین شمایلی که مراست
  5. شمارهٔ ۱۲۵ هنوز یک گل تو از هزار نشکفته ست
  6. شمارهٔ ۱۲۶ به عشق آن پیر عالمگیر گشته ست
  7. شمارهٔ ۱۲۷ چیست آن زلف سیه پیش رخت کافروخته‌ست
  8. شمارهٔ ۱۲۸ جلوه حسن تو کجاست که نیست
  9. شمارهٔ ۱۲۹ دلنواز ز من خسته جگر بازمایست
  10. شمارهٔ ۱۳۰ یار دروغ وعده بیباک من کجاست
  11. شمارهٔ ۱۳۱ آنکه گل را غیرت از لطف تن او خاسته ست
  12. شمارهٔ ۱۳۲ جمال عشق قدیم است و مابقی محدث
  13. شمارهٔ ۱۳۳ مرا نیست بر خوردن باده باعث
  14. شمارهٔ ۱۳۴ می کند عشق تو تاراج دل و دین الغیاث
  15. شمارهٔ ۱۳۵ یار اگر در بست بر رویت چه باشی در حرج
  16. شمارهٔ ۱۳۶ چنین که سالک ما می نهد قدم کج مج
  17. شمارهٔ ۱۳۷ به مهر و ماه فلک کودکیست بازی سنج
  18. شمارهٔ ۱۳۸ ای ز تو قیل و قال ما همه هیچ
  19. شمارهٔ ۱۳۹ قد بدا نور فالق الاصباح
  20. شمارهٔ ۱۴۰ هر لحظه نمایی به لباس دگرم رخ
  21. شمارهٔ ۱۴۱ برآ به پای خرد گرد آن برآمده کاخ
  22. شمارهٔ ۱۴۲ می رسد از دولت عشقم مدد
  23. شمارهٔ ۱۴۳ خوش آن که شد به دلی از مضیق حرص آزاد
  24. شمارهٔ ۱۴۴ زاده عشقی هم ازو خواه زاد
  25. شمارهٔ ۱۴۵ نام خود را عاشق صادق کنم سویت سواد
  26. شمارهٔ ۱۴۶ آنان که دست رد به رخ ما نهاده‌اند
  27. شمارهٔ ۱۴۷ آنان که در فسون محبت فسانه اند
  28. شمارهٔ ۱۴۸ لعل لب تو اشک مرا خون ناب کرد
  29. شمارهٔ ۱۴۹ جلوه گل رخت از طره چون سنبل کرد
  30. شمارهٔ ۱۵۰ هر کس که سود چهره به راه تو سود کرد
  31. شمارهٔ ۱۵۱ دوش در حلقه زلف تو دلم جا می‌کرد
  32. شمارهٔ ۱۵۲ چه لطف بود که شیرین شمایل من کرد
  33. شمارهٔ ۱۵۳ حسن تو راه امید و بیم زد
  34. شمارهٔ ۱۵۴ به طرف باغ عجب دلکش است سایه بید
  35. شمارهٔ ۱۵۵ کجا شد آنکه شب آن مه به خانه من بود
  36. شمارهٔ ۱۵۶ ساقی بیار می که گل از غنچه رو نمود
  37. شمارهٔ ۱۵۷ ترانه های تحیت سرودهای درود
  38. شمارهٔ ۱۵۸ هر که از میکده عشق تو بویی شنود
  39. شمارهٔ ۱۵۹ خوش آن مقام که در وی دلی فرود آید
  40. شمارهٔ ۱۶۰ پرتو روی تو بر باده گلفام افتاد
  41. شمارهٔ ۱۶۱ چه سود آن تیشه کِش بر سنگ دست کوهکن می‌زد
  42. شمارهٔ ۱۶۲ ز شوقت زنم دم زبانم بسوزد
  43. شمارهٔ ۱۶۳ صبا چو حلقه آن زلف تابدار گشاد
  44. شمارهٔ ۱۶۴ یار هر دم سر بازار دگر می طلبد
  45. شمارهٔ ۱۶۵ به ناز می رود آن شوخ و باز می نگرد
  46. شمارهٔ ۱۶۶ کی بود کی که ز خوان تو صلایی برسد
  47. شمارهٔ ۱۶۷ هیچ شب تیر غمت بر دل شیدا نرسد
  48. شمارهٔ ۱۶۸ محتسب جمعیت رندان چو دید آشفته شد
  49. شمارهٔ ۱۶۹ به توبه شیخ مهوس مرا موسوس شد
  50. شمارهٔ ۱۷۰ صوفی ز خانقه به خرابات می رود
  51. شمارهٔ ۱۷۱ با یار کوچ کرده ز دل ناله می‌رود
  52. شمارهٔ ۱۷۲ ز آفتاب به رشکم که زیر پای تو افتد
  53. شمارهٔ ۱۷۳ گرچه صد جان در ره جانان زیان خواهیم کرد
  54. شمارهٔ ۱۷۴ گه عشق به ذات می نماید
  55. شمارهٔ ۱۷۵ عارف که سخن به راه گوید
  56. شمارهٔ ۱۷۶ به آن بالا و رخ بر هر زمین کان نازنین پوید
  57. شمارهٔ ۱۷۷ نه همین وقت مرا عشق مشوش دارد
  58. شمارهٔ ۱۷۸ نسیم باده به جان مژده حیات دهد
  59. شمارهٔ ۱۷۹ هر که بینم که پس زانوی غم آه کشد
  60. شمارهٔ ۱۸۰ دم به دم خونم ز دیده بر گریبان می‌چکد

متن اشعار به نقل از گنجور.