پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

حسن تو راه امید و بیم زد

نبوت شاهی به هفت اقلیم زد

اول از رویت منجم یاد کرد

هر رقم کز ماه بر تقویم زد

رنگ سرخی اشک ما بر زر نهاد

سکه پاکی تنت بر سیم زد

فهم سر آن دهان نتوان که لب

قفل حیرت بر در تفهیم زد

نقطه سهو است خال آن دهان

کش دبیر بی خرد بر میم زد

بود یک دینار نقد صبر ما

هجر تو بر پنج دانگ و نیم زد

شعر جامی وصف خط سبز توست

خضر تا با او دم تعلیم زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵کجا شد آنکه شب آن مه به خانه من بود
  2. شمارهٔ ۱۵۶ساقی بیار می که گل از غنچه رو نمود
  3. شمارهٔ ۱۵۷ترانه های تحیت سرودهای درود
  4. شمارهٔ ۱۵۸هر که از میکده عشق تو بویی شنود
  5. شمارهٔ ۱۵۹خوش آن مقام که در وی دلی فرود آید
  6. شمارهٔ ۱۶۰پرتو روی تو بر باده گلفام افتاد
  7. شمارهٔ ۱۶۱چه سود آن تیشه کِش بر سنگ دست کوهکن می‌زد
  8. شمارهٔ ۱۶۲ز شوقت زنم دم زبانم بسوزد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.