پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

پرتو روی تو بر باده گلفام افتاد

باده شد آتش ازان پرتو و در جام افتاد

آستین کرمت دید ز ساعد پر سیم

عاشق خام طمع در طمع خام افتاد

طبل خوبی چه زند پیش تو خورشید آخر

طشت رسوایی او خواهد ازین بام افتاد

نیست آیین لب لعل تو جز کام دهی

همه ناکامی من زین دل خودکام افتاد

دلق صد پاره و سجاده صد رنگ به دوش

چون دل خاص و تنش بر صفت عام افتاد

نام جامی که بلند از تو شد ای باده فروش

چه خطا رفت که از دفتر انعام افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲ز شوقت زنم دم زبانم بسوزد
  2. شمارهٔ ۱۶۳صبا چو حلقه آن زلف تابدار گشاد
  3. شمارهٔ ۱۶۴یار هر دم سر بازار دگر می طلبد
  4. شمارهٔ ۱۶۵به ناز می رود آن شوخ و باز می نگرد
  5. شمارهٔ ۱۶۶کی بود کی که ز خوان تو صلایی برسد
  6. شمارهٔ ۱۶۷هیچ شب تیر غمت بر دل شیدا نرسد
  7. شمارهٔ ۱۶۸محتسب جمعیت رندان چو دید آشفته شد
  8. شمارهٔ ۱۶۹به توبه شیخ مهوس مرا موسوس شد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.