پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

صبا چو حلقه آن زلف تابدار گشاد

گره ز رشته جانهای بی قرار گشاد

ز ذوق بوس و هوای کنار توست به باغ

که غنچه کرد دهان باز و گل کنار گشاد

بهار شد سوی بستان گذر که هر گرهی

که داشت شاخ گل از غنچه در بهار گشاد

گشاد از دهن تنگ تو دلم آری

ز غنچه مرغ چمن را بود هزار گشاد

ز سرو و لاله تماشای قد و روی تو کرد

چو باغبان به چمن چشم اعتبار گشاد

نهاد بر جگر لاله داغ چون سوسن

زبان به وصف تو بر طرف لاله زار گشاد

بغیر یار ندیدم درون پرده کسی

قضا چو پرده عزت ز روی کار گشاد

ز شهر عشق مخوان سوی کعبه جامی را

که پای تابه غربت درآن دیار گشاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵به ناز می رود آن شوخ و باز می نگرد
  2. شمارهٔ ۱۶۶کی بود کی که ز خوان تو صلایی برسد
  3. شمارهٔ ۱۶۷هیچ شب تیر غمت بر دل شیدا نرسد
  4. شمارهٔ ۱۶۸محتسب جمعیت رندان چو دید آشفته شد
  5. شمارهٔ ۱۶۹به توبه شیخ مهوس مرا موسوس شد
  6. شمارهٔ ۱۷۰صوفی ز خانقه به خرابات می رود
  7. شمارهٔ ۱۷۱با یار کوچ کرده ز دل ناله می‌رود
  8. شمارهٔ ۱۷۲ز آفتاب به رشکم که زیر پای تو افتد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.