پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

کی بود کی که ز خوان تو صلایی برسد

وز نوال تو نوایی به گدایی برسد

مرض شوق تو شد صعب و ازان جان نبرم

گر نه از وعده وصل تو شفایی برسد

کوه غم شد دلم و نام تو گویم با او

بو که در گوشم ازین نام صدایی برسد

دل کجا مظهر انوار جمال تو شود

گر نه این آینه را از تو جلایی برسد

برتر از افسر شاهیست کله گوشه فقر

حاش لله که به هر بی سرو پایی برسد

رفته از خویش برون در پی لیلی مجنون

باشد از محمل او بانگ درایی برسد

می رود جامی دلخسته ولی تا نبرند

نیست امکان که درین راه به جایی برسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸محتسب جمعیت رندان چو دید آشفته شد
  2. شمارهٔ ۱۶۹به توبه شیخ مهوس مرا موسوس شد
  3. شمارهٔ ۱۷۰صوفی ز خانقه به خرابات می رود
  4. شمارهٔ ۱۷۱با یار کوچ کرده ز دل ناله می‌رود
  5. شمارهٔ ۱۷۲ز آفتاب به رشکم که زیر پای تو افتد
  6. شمارهٔ ۱۷۳گرچه صد جان در ره جانان زیان خواهیم کرد
  7. شمارهٔ ۱۷۴گه عشق به ذات می نماید
  8. شمارهٔ ۱۷۵عارف که سخن به راه گوید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.