پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

هیچ شب تیر غمت بر دل شیدا نرسد

که فغانم به مه آهم به ثریا نرسد

آن که وصل تو ز امروز به فردا انداخت

دارم امید کز امروز به فردا نرسد

سنگ بر سینه زنان می رود و ناله کنان

سیل ازان بیم که ناگاه به دریا نرسد

از دم پیر طلب چاشنی عشق که بحر

رشح او بی مدد ابر به صحرا نرسد

محنت بادیه کش گر هوس کعبه کنی

کس بدین عیش مهنا به تمنا نرسد

همت خویش قوی دار که مرغ دل تو

جز بدین بال به سرمنزل عنقا نرسد

نفخ روح القدس از هر متنفس مطلب

نزل این فیض جز از خوان مسیحا نرسد

هر چه در وقت رسد باش به آن خوش جامی

کانچه در پرده غیب است رسد یا نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹به توبه شیخ مهوس مرا موسوس شد
  2. شمارهٔ ۱۷۰صوفی ز خانقه به خرابات می رود
  3. شمارهٔ ۱۷۱با یار کوچ کرده ز دل ناله می‌رود
  4. شمارهٔ ۱۷۲ز آفتاب به رشکم که زیر پای تو افتد
  5. شمارهٔ ۱۷۳گرچه صد جان در ره جانان زیان خواهیم کرد
  6. شمارهٔ ۱۷۴گه عشق به ذات می نماید
  7. شمارهٔ ۱۷۵عارف که سخن به راه گوید
  8. شمارهٔ ۱۷۶به آن بالا و رخ بر هر زمین کان نازنین پوید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.