پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

با یار کوچ کرده ز دل ناله می‌رود

قطره زنان سرشک ز دنباله می‌رود

دم درکشم که راه به جایی نمی‌رسد

هرچند بر زبان جرس ناله می‌رود

زان ماه چارده که شد از دست دامنش

ما را ز دست حاصل چل ساله می‌رود

بی‌روی او به بزم گلم نیست می جز آنک

خونم ز دیده در قدح لاله می‌رود

خال لبش حرارت دل می‌برد بلی

تاب تب از مریض به تبخاله می‌رود

باران اشک ماست اثر هرکجا سخن

زان روی چون مه و خط چون هاله می‌رود

با طبع من ز نکته سرد فسردگان

آن می‌رود که در چمن از ژاله می‌رود

جامی عروس نظم تو زیب دگر گرفت

تقصیر در دلالت دلاله می‌رود

کلک تو می‌زند به خراسان نوای شعر

گلبانگ آن به خسرو بنگاله می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳گرچه صد جان در ره جانان زیان خواهیم کرد
  2. شمارهٔ ۱۷۴گه عشق به ذات می نماید
  3. شمارهٔ ۱۷۵عارف که سخن به راه گوید
  4. شمارهٔ ۱۷۶به آن بالا و رخ بر هر زمین کان نازنین پوید
  5. شمارهٔ ۱۷۷نه همین وقت مرا عشق مشوش دارد
  6. شمارهٔ ۱۷۸نسیم باده به جان مژده حیات دهد
  7. شمارهٔ ۱۷۹هر که بینم که پس زانوی غم آه کشد
  8. شمارهٔ ۱۸۰دم به دم خونم ز دیده بر گریبان می‌چکد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.